راز و نیمه تاریک
برگردانی است از مقالات روانشناسی

ما در دنیایی زندگی می کنیم که معمولی بودن بسیار ساده است.میانگی زبان زمین است و به نظر می رسد
که همه ما به نوعی به زندگی کردن زیر سطح پتانسیل خودمان رضایت داده ایم.اما مهم است که بدانیم مسئله
همیشه این نیست..در زندگی همه ی ما،زمانی بوده است که میل به شگفتی داشته ایم.ما یک حس رقابت و
اطمینان طبیعی داشتیم،می دانستیم که می توانستیم هرآنچه که ذهن خود را برای آن آماده کرده ایم را انجام
داده و یا خلق کنیم.تمایل داشتیم که از این ازدحام و شلوغی بیرون آییم.شجاعت آن را داشتیم که روی پای
خود بایستیم ،مهارت هایمان را اثبات کنیم.به زبان کاملا ساده ما خودمان را باور داشتیم.
ما باید تمایل ذاتی خود برای شگفت بودن را دوباره بیدار کنیم.باید شجاعت خود برای بیرون رفتن و ساختن
روزهای خود را فرابخوانیم.باید به زندگی با چشم های جدید بنگریم.-چشمانی که احتمالاتی که قبلا ندیده اند
را ببینند،چشمانی که عظمت را ببینند بر تکامل در دراز مدت تمرکز کنند تا خشنودی های کوتاه مدت.
ما باید شجاعت داشته باشیم که با قصد به دیگران گوش دهیم ،نیازها و نگرانی هایشان را بشنویم.باید زمانی
را به شنیدن فریاد های روح خود اختصاص دهیم و به تغییرات ایمان داشته باشیم و ریسک کنیم.باید قلبهای
خود را در جاهایی که قبلا بسته بودیم باز کنیم و کسانی که به عشق ما نیاز دارند را ببخشیم و به آنها مهر
بورزیم.شگفت بودن ما را وا میدارد تا شجاعت پیدا کنیم که روش زندگی خود را به این مرحله برسانیم
.فراتر از چیز هایی برویم که کاملا ناشناخته اند.
برای یک زندگی شگفت انگیز شما باید ریسک کنید.باید به قلمرو جدید پا بگذارید و کوهستان های جدید را
فتح کنید.اگر بخواهید کاری را انجام دهید که به بزرگی خودتان است ،ترسناک خواهد بود اما اگر آن کاملا
امن به نظر برسد شما احتمالا هنوز نتوانسته اید دست یابید.برای اینکه برچسبی که جهان به شما زده را
برکنید ،باید جایی بایستید که قبلا هرگز تمایل نداشته اید.بایدشجاعت داشته باشید که میل به شگفتی داشته
باشید.باید در هر لحظه حضور داشته باشید،100 درصد خودتان را عرضه کنید.هر روز باید متعهد شوید که
بهترین کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید و تمایل داشته باشید که کارهای روزانه تان را به
آگاهانه ترین شکل ممکن انجام دهید.
هنگام تولد به ما امتیاز انحصاری لذت بردن از دنیا را داده اند.برای اکثر ما زمانی که بزرگتر شدیم لذت
تمام شد و تلاش برای بقا شروع شد.اکنون زمان آن است که بدانیم فرصت های زیادی برای هر کدام از ما
نیست.پس چرا انتخاب نکنیم که هر لحظه از امروزمان بهترین باشد؟
گام های تمرینی
1-هر روز هنگامی که چشمان خود را باز می کنید متعهد به شگفتی شوید.این تعهد شما را از روزمرگی
بیرون آورده و به شما برای کارهای غیر معمول انرژی می دهد.
2-این هفته در لحظه که می خواهید حرکتی انجام داده یا اقدامی کنید مطمئن شوید که اقدام شما برترین
انتخابی است که شما می توانید داشته باشید را منعکس می کند
.
3-آنچه اکنون در دسترس دارید و آنچه که در آینده با تعهد به داشتن با شکوهترین زندگی خواهید داشت را یاد داشت کنید.
به شما قول می دهم که زمانیکه شما یک قدم به سمت آشکار سازی عظمت خود بر می دارید کائنات 100
قدم به سمت شما بر می دارد.بنابراین این هفته زمانی است که شما زندگیتان را طوری به نمایش بگذارید که
قبلا هرگز نگذاشته اید.
با عشق و احترام
دبی فورد

یکی از موثرترین قدرت های ما انسان ها ؛قدرت زبانمان است.زمانی که به صورت بیرونی با دیگران و یا
به صورت درونی با خودمان صحبت می کنیم،از زبان استفاده کرده ایم.کل و جزء این قدرت،داستان هایی
است که ما می گوییم.داستان گویی یک جنبه ضروری و دلهره آور از تجربیات انسانی است.یکی از روش
های چگونگی تعامل با دنیا و تفسیر ما از واقعیت است.و تا جایی که می دانیم یک روش انسانی مخصوص
ارتباط است.
زمانیکه ما از داستان ها یاد بگیریم و درک خود را از معنای حقیقی انسانیت رشد دهیم؛بی اندازه نفع خواهیم
برد.اما اگر داستان های ما،ما را محدود و یا دیگران را تحقیر کنند ؛ما -و دیگران-بیش از حد رنج خواهیم
برد.تمایل به توقف ساده ی داستانی که باعث رنج می شود ؛منجر به بازگشایی و شناخت حقیقت خود می
شود.
متوقف ساختن داستان و از نو گفتن آن،با بهتر ساختن داستان متفاوت است.زمانیکه ما داستان را متوقف می
کنیم ،این انتظار که داستان بتواند هرچه می خواهیم را به ما بدهد،ما را ناامید می کند.
ظاهرا نیازی نیست که یک داستان(داستان فیزیکی،داستان روحی،داستان احساسی و یا داستانی که متناسب
با موقعیت باشد)؛ نمایانگر فضای قرار گرفته در زیر داستان باشد.بطور کلی داستان هایی
نامفهوم و بسیار پیچیده وجود دارد که ما اغلب متوجه نمی شویم که در حال گفتن آن ها هستیم.گاه موضوعات
خاص،آنقدر عادی می شوند که متوجه نمی شویم در حال گفتن آنها هستیم.
مردمی که بدون آگاهی از داستان هایی که به خود می گویند زندگی می کنند ؛معمولا افکار خود را توصیفی
از واقعیت در نظر می گیرند.و چنانچه شخص دیگری توصیفی مغایر با آن داشته باشد ،می گویند آن شخص
اشتباه کرده است.
این امر جهشی است در کمال برای درک این نکته که توصیف ما از واقعیت،دید ما نسبت به واقعیت
است.
مطمئنا در تفسیر واقعیت اشتباهی وجود ندارد اما درجه ی تشخیص اینکه آن دیدگاه تفسیری از واقعیت
است و نه خود واقعیت ،به تفسیر ما از خودمان بستگی دارد.این شکل از نابالغی در بسیاری از روش های
جامعه انسانی دیده می شود.سرانجام نابالغی در درک تفسیر دیگران از واقعیت ،منجر به جنگ می
شود.ما،تا اندازه ای که باور داریم که آنچه به خود میگوییم درست است،تمایل داریم که برای آن بمیریم و
فرزندانمان را هم بفرستیم تا برای آن بمیرند.این کار را می کنیم زیرا از حقیقت داستان خود مطمئن
هستیم..این عقیده بطور واضح در انقلاب انسانی جای خاص خود را دارد.ارزش هایی وجود دارد که نیاز
دارد که اثبات شده و مورد حمایت قرار گیرد.متاسفانه تعادل بین اثبات و حمایت،با تحمل و ظرفیت به آسانی
به هم می خورد.احتمالا ما اکنون به این مرحله از رشد انسانی رسیده ایم که بتوانیم به تمایل خود برای از
دست دادن تعادل اقرار کنیم.. ما بطور فردی و یا گروهی میتوانیم مسئولیت آنچه سبب از دست دادن تعادل
می شود و نیز بازسازی آن را بپذیریم.
مسئله از دست دادن تعادل در این زمینه نیست؛مشکل به نظر نیامدن از دست دادن این تعادل بخاطر تفسیر
خاص از واقعیت است که این تفسیر به سختی هم حمایت می شود.
ما نسان هستیم و داستان های بیشماری از پیشینیان خود به ارث برده ایم-داستان های ژنتیکی،داستان های ملی،مذهبی.
اما اگر از گفتن این داستان ها-چه درونی و چه بیرونی-آگاه نباشیم ؛اگر حتی ندانیم که آنها داستان هستند ،ما
نا آگاهانه در شفقت آن می مانیم و فرصت برای کمال را از دست می دهیم.
من در این لحظه شما را دعوت می کنم تا در هر جایی از زندگیتان که هستید بایستید و به آنچه می گویید
توجه کنید .به جای آنکه آنچه می گویید را درست فرض کنید،به جای آنکه توجه خود را به آنجایی که داستان
شما را هدایت می کند،معطوف کنید یا از آنچه شما را از آن نهی می کند دوری کنید و یا با آنچه که شما را
بر آن تحریک می کند بجنگید؛توجه خود را به آن دلیلی که داستان برای آن گفته شده معطوف کنید.
می توانید کشف کنید که به خود یا دیگران چه می گویید،می توانید داستان ها و یا افکار خود را دوباره گوش دهید.
در هر موضوع، در هر موقعیت و در هر داستانی در زندگیتان ،شما ظرفیت و انتخاب برای کشف آنچه در
ورای زبان افکار وجود دارد را دارید.با گفتن هر داستان ،چه چیزی ساده ،بی تحرک و غیر محدود باقی می
ماند.
این پرسش باید هر روز پرسیده شود.هر تجربه ای از زندگی بی نظیر است و از زندگی جهانی می آید.هسته
ی جهانی در همه ی زندگی ها ،همه ی گونه ها ،همه ی لحظه ها و بدون توجه به تفسیری خاص؛ یکسان
است.
شما در این روند می توانید گنج وجود خود را کشف کنید.
By Gangaji

من در چند ماه گذشته پدیده تایید طلبی که در زندگی و روابطم وجود داشت را بررسی کرده ام.مرگ مادرم ترکیب شدیدی از احساسات و عکس العمل ها را برایم به همراه داشت.برای من نیز –همانند بیشتر مردم-مادرم منشا عشق بود.به خصوص در اوایل زندگی ام.زمانی که خیلی جوان بودم راههای گوناگونی را آموختم تا تایید او را کسب کنم.بعد از مدتی در بعضی جنبه های تایید طلبی از مادرم بسیار پیشرفت کرده بودم.اما دریافته ام که حتی اکنون و در بزرگسالی ؛بسیار بیشتر از آنچه که فکر می کردم به او و تایید او چسبیده بودم.
جالب اینجاست که در این رابطه کار زیادی به عهده مادرم نبود.در حالیکه او نیز همانند دیگر مردم عقاید قوی داشت ،من و با ترس ها و چالش ها در رابطه مان بطور یکسان درگیر بودیم.من به هرگز عشق ،تعهد و وفاداری او نسبت خودم شک نکرده بودم.اکثر شرطی سازی ها در روابطمان (مثلا این طرز فکر که من باید طرز خاصی رفتار کنم تا دوست داشته و پذیرفته شوم)،نوعی تحمیل به خود بود.همانطور که در بررسی هایم در ماههای اخیر دریافتم ؛این شرطی سازی در تمام روابطمان در زندگی-خانواده،دوستان،مشتریان و غیره نیز صادق است.
سالها قبل کتابی خواندم نوشته ی دوست،مربی و مشاور من برای هفده سال –کریس اندرسون-با عنوان آیا دوستم خواهی داشت اگر برنده نشوم؟
این کتاب مخصوص والدین ورزشکاران جوان بود؛اما پیام گسترده تری برای والدین و زندگی در بر داشت.در حقیقت ،کتاب درباره ی مقدار فشاری بود که اکثر ما در کودکی(و سپس در تمام زندگی مان)تحمل می کنیم تا مورد قبول والدین و دیگران قرار گیریم.
این فشار برای زندگی طبق انتظارات مردم،استرس بسیار زیادی در زندگی ما ایجاد می کند.بطور واضح ،انتظارات سالم و شکل های جوابگویی مثبتی وجود دارد که به ما سود می رساند.زمانیکه مردم اطراف ما انتظار فضیلت، راستی ،مهربانی،موفقیت و همانند آن که در توانمان هست؛را دارند؛این امر در جهت مثبت بر ما تاثیر دارد.
اما اغلب اینگونه نیست.ما فشار بسیار زیادی را بر خود وارد می کنیم تا به روشی عمل کنیم و به نظر برسیم ،که باور کرده ایم برای دریافت عشق،پذیرش و تاییدی که از دیگران می خواهیم(و گاهی احساس می کنیم نیاز داریم)باید آنگونه باشیم.
بطور آگاهانه و یا نا آگاهانه تمایل داریم از خود سوالاتی از این قبیل بپرسیم:
آیا دوستم خواهی داشت اگر:
واقعا به تو بگویم چه احساسی دارم،
اضافه وزن داشته باشم و یا ظاهرم تغییر کند
شغلم را عوض کنم
موفق نشوم و یا نتیجه ای خاص به دست نیاورم
با تو در امور مهم و حساس مخالفت کنم
طبق انتظارات و استانداردهای تو زندگی نکنم
اگر بخواهم ماهیت رابطه مان را اصلاح و یا بازسازی کنم
پرسش هایی از این قبیل فشار شدیدی را در زندگی و روابطمان به وجود می آورند.و در بسیاری موارد –همانند آنچه من اخیرا در رابطه با مادرم دریافته ام-خود ما هستیم که بیشتر این فشارها را به وجود می آوریم.مهمترین جایی که کمبود عشق بی قیدوشرط احساس می شود ،درون ماست. ما تمایل داریم که نسبت به خود سخت گیر باشیم و برای تایید خود شروط بسیاری را قایل شویم.این نیاز به کامل بودن همیشه موجب شکست می شود.
اگر شرط هایمان را کنار بگذاریم و هم اکنون خود و دیگران را همانطور که هستیم و هستند ؛بپذیریم و دوست بداریم چه می شود؟
پذیرفتن به معنای تسلیم و کناره گیری نیست.به معنای آزادی ،صلح و قدردانی است.زمانی که عشق و پذیرش بی قید و شرط را تمرین می کنیم ،به این معنا نیست که همه چیز کامل است و اوضاع نمی خواهد و یا نمی تواند در جهت مثبت رشد کند.عشق و پذیرش یعنی قدردانی از اوضاع و اعتماد به اینکه ما و دیگران به اندازه کافی خوب هستیم.
طلب تایید دیگران چیزی است که اکثرما در اوایل زندگی می آموزیم و تقریبا یه جنبه سالم،نرمال و طبیعی رشد معنوی انسان است.اما؛هم زمان که ما رشد می کنیم ،جستجوی تایید نه تنها مشکل ساز می شود،بلکه اگر آگاهانه به آن توجه نکنیم و در نهایت آن را اصلاح نکنیم،کاملا زیانبار خواهد بود.
در اینجا سه تمرین ساده وجود دارد که می توانیم برای کاستن از تایید طلبی خود انجام دهیم.
توجه- به تمایلات تایید طلبی خود توجه کنید .در چه مواقع و شرایطی معمولا خود را نشان می دهد؟ تغییرات-همانند بیشتر چیزها-با آگاهی شروع می شود.بنابر این توجه کنید که چه موقع،چگونه و چه اتفاق خاصی می افتد که شما این کار را انجام می دهید واولین قدم برای تایید طلبی در شما چیست؟
در میان گذاشتن-درباره این موضوع با افراد خاصی در زندگیتان که بیشتر تماس را دارید-خانواده،دوستان،همکاران،رییس تان،مشتریان و غیره صحبت کنید.از آنجاییکه این کار تحمیل به خود است،زمانی که ما شروع می کنیم به حرف زدن ؛در می یابیم که فشار زیادی به خود وارد کرده ایم که در بیشتر موارد ضروری نبوده است.به هر صورت صحبت کردن راجع به چیزها،به اصلاح آن در جهت مثبت کمک می کند.
به خودتان بدهید-آنچه در جستجوی آن هستید-در بیشتر موارد عشق و پذیرش-را به خودتان بدهید.منشا بیشتر درد ها و رنجهایمان-همانند شادی ها و لذت ها-خودمان هستیم.بنابر این ما اغلب آنچه که نیاز داریم به خودمان بدهیم را در دیگران جستجو می کنیم که به ما بدهند.
زمانیکه خود را دوست می داریم و می پذیریم دو اتفاق مهم رخ می دهد:
اول،ما کمتر نیاز به تایید دیگران را خواهیم داشت
دوم،به این خاطر که ما عشق و پذیرش را به خود می دهیم و دیگر نیاز به دریافت آن از دیگران نداریم؛عشق و پذیرش بیشتری از دیگران دریافت می کنیم.
این کار بسیار ساده و عملی به نظر می رسد،اما برای بسیاری از افراد نیاز به مهارت دارد،زیرا الگوهای تایید طلبی حتی قبل از اینکه ما حرف زدن را بیاموزیم وجود داشته اند.زمانیکه این کار مهم درونی را انجام می دهیم لازم است که با خود مهربان باشیم.هنگامی که یه یاد می آوریم که عشق،پذیرش و تاییدی که از دیگران دریافت می کنیم به راستی درون خودمان وجود دارد،به خاطر خواهیم سپرد که جواب درون خود ماست.همانطور که همیشه بوده است.
شما در کجاها و چه موقعیتی برای عشق و پذیرش خود و دیگران شرط قایل می شوید؟چگونه می توانید این شرط ها را کنار بگذارید و شروع به پذیرش خود و دیگران همانگونه که هستید کنید؟نظرات،تعهدات،افکار و رویاهای خود را با و در این وبلاگ در میان بگذارید.
Mike.robbins
بسیاری از شما برایم ایمیل فرستاده و سوال کرده بودید که چرا دیگر مقاله و خبرنامه ای نمی فرستم؟!من مشغول نوشتن کتاب بعدی ام بودم و آن کاملا وقتم را پر کرده بود.ظرف یک سال کتاب را به شما ارائه خواهم کرد. تاریخ انتشار آن 24 آوریل 2012 خواهد بود.آنها به من گفته اند این بهترین کتاب من تا کنون بوده است.
مردان محترم متاسفم!این کتاب مخصوص زنان است.زنان دنیا! آیا برای شجاعت و جسارت بیشتر آماده اید؟آیا اماده اید ترس های خود را رها کنید؟این کتاب رمز جنگجو برای یافتن قدرت و شعله ور کردن جسارت و اعتماد شماست.حالا اجازه دهید مبحث این هفته را شروع کنیم.
آن بخش از زندگیتان که نگرانش هستید و یا در آن دچار کشمکش هستید را انتخاب کنید.روی یک تکه کاغذ ،لیستی از بدترین ترس هایتان را که به این بخش مربوط می شود را بنویسید و برای هفته آینده مدیتیشن کنید که پنج دقیقه صبح و پنج دقیقه شب ،برای هر یک از این ترسها عشق،عشق و عشق بیشتر بفرستید.
ترس هایی را که با خود حمل می کنید را بیشتر از هر چیزی که قبلا دوست داشته اید؛ دوست بدارید!
به تمام ساعاتی که صرف انکار،دوری جستن و خلاص شدن از این ترس ها نموده اید بیندیشید و از آنها برای اینکه شما را مدام به حضور ذهن محدود انسانی می آورند تشکر کنید!
از اینکه شما را به بیرون فرستاده اند تا راههایی برای خلاص شدن از آنها بیابید تشکر کنید. به تمام چیز هایی که در طی این جستجوها یافته اید فکر کنید!
از آنها تشکر کنید که شما را و.اداشته اند تا به زندگی خود نگاهی بیندازید!
بخاطر این خبرنامه تشکر کنید .زیرا احتمالا ترس هایتان شما را به اینجا کشانده اند.پس فورا این خبرنامه را تا آخر بخوانید.!
از ترس هایتان تشکر کنید که به شما یادآوری می کنند که کودکی در درون خود دارید که نیاز شدید به عشق و توجه شما دارد!
از روح خود برای بخشیدن این ترس ها به شما ،برای کمک به شما در یافتن راهتان برای بازگشت به خداوند یعنی انرژی عشق ناب ،انرژی که ترس را مغلوب می کند ؛سپاسگذاری کنید!
ترس های خود را بیش از خودتان دوست بدارید.برای آنها برکت بطلبید و به آنها احترام بگذارید.و از آنها بعنوان یادآورهای مقدسی استفاده کنید که هستند.به خاطر داشته باشید که تمامیت وجود خود را بپذیرید!
اگر ما فقط امروز انتخاب کنیم که به آنچه که تنفر داریم عشق بورزیم ،بخشی از خود که از شرم مخفی کرده ایم و اشتباهاتی که مرتکب شده ایم را دوست بداریم ؛ما حقیقتا و بهتر از زمان دیگری راه خداوند را شناخته ایم!
گام های تمرینی برای این هفته:
این هفته به ترس های خود با این آگاهی که چه هستند اجازه ی صحبت دهید و در عوض به آنها عشق اهدا کنید.بدانید که این ترس ها ،دری به سوی زندگی روشن هستند.
| Design By : Night Melody |


